چه چیز تاریخ را به علوم انسانی مسلّط بدل کرده است؟ تاریخ، گسترهای از موضوعات پژوهشی را دربر میگیرد که تقریباً نامحدود است و درعینحال، همچنان مجموعهای از قواعد پذیرفتهشده توسط اهالی این حرفه باقی میماند. تاریخ، امروز نیز، مطمئنترین ابزار برای درکِ زمانهی خویش و تفسیرِ «آنچه رخ میدهد» به شمار میرود. آیا رسالت مورخ، روایتِ وقایعِ گذشتهی دورانهاست یا مسئلهگشایی از دلِ پرسشهای ناگفته؟
فرانسوا فوره(1927-1997)، از چهرههای برجستهی مکتب آنال و استاد مدرسهی عالی مطالعات علوم اجتماعی پاریس، پس از یک ربع قرن تجربهی حرفهای، در این مجموعهمقالات، تاریخ را در مرز میان دو قطب ایدهآل به تصویر میکشد: یکسو، تاریخِ دورهها با تکیه بر تجربهگرایی و روایت «حقایق»؛ و سوی دیگر، تاریخِ مسئلهمحور که بهجای انسجامِ موهوم یک «دوره»، به کالبدشکافی تحلیلی یک پرسش میپردازد. فوره خود بهسوی قطب دوم متمایل است و در این کتاب، با گسترهای شگفتانگیز از نظامِ مفهومی توکویل تا امریکای امروز، و از خاستگاههای تاریخنگاری در فرانسه تا بنیانهای دموکراسی در امریکا، نشان میدهد که مورخ نه «دریافتکننده»ی گذشته، بلکه «سازنده»ی موضوع و میدان پژوهش خویش است. این کتاب، برای هرآنکس که به تاریخ بهمثابهی یک دانش و یک کنشِ فکری مینگرد، سفری است به کارگاهِ پُرشورِ تاریخنگاری نوین.
«مجموعهی حاضر، گسترهای غنی از مقالات فرانسوا فوره را در بر میگیرد که باوجود تنوع موضوعی، همگی حول یک پرسش بنیادین و مهم میگردند: یک جامعه چگونه به درک تاریخی از خود دست مییابد؟ این مجموعه از تنازعات تئوریک و روششناختی فضای آکادمیک و روشنفکرانه در قرن بیستم تا بنیانهای ایدئولوژیک اروپای قرن هجدهم، و از تجربهی دموکراتیک در جهان امریکایی تا تحلیل مفاهیمی چون دموکراسی را در بر میگیرد؛ در نتیجه، کاوشی همهجانبه و درعینحال عمیقاً باریکبینانه در زمینهی تاریخنگاری، فرهنگ و اندیشهی سیاسی به دست میدهد.
این اثر در چهار بخش مجزا سامان یافته است که هریک همچون منشوری عمل میکنند و به بررسی رابطهی گستردهتر میان تاریخ و هویت جمعی از چشماندازی تازه میپردازد.... این کتاب نه صرفاً یک مجموعهی ساده از مقالات تاریخی، بلکه سفری روشنفکرانه و روشنگرانه است از کلاسهای درس پاریس به سالنهای اشرافی عصر روشنگری، و از جمهوریهای نوپای آمریکا تا پرسشهای بنیادین بقای یک قوم. فوره بهطرز هوشمندانه و قانعکنندهای استدلال میکند که تاریخ، وقایعنامهای ثابت از تاریخها و اعمال نیست، بلکه زبانی پویا، مناقشهبرانگیز و زنده است که جوامع از طریق آن، ارزشهای خود را تعریف میکنند، سلسلهمراتب خود را مشروعیت میبخشند و آیندهی خود را ترسیم میکنند.»
برشی از کتاب:
«اما اگر راز گذر زمان دیگر در ذات تاریخ نهفته نباشد، چگونه میتوان تاریخ را همچنان یک رشتهی برتر در نظر گرفت؟ آیا این برتری با بُعد زمانی که گمان میرود تاریخ به مطالعهی پدیدههای اجتماعی میافزاید، توجیهپذیر است؟ تمامی علوماجتماعی - درست مانند تاریخ - ناگزیر با مسائلی سروکار دارند که گذشتهی آنها تنها آزمایشگاه موجود برای مطالعه آنهاست. مسلماً، هدف اصلی تاریخ تحلیل تحول و توسعهی چنین مسائلی در بازههای زمانی گاه بسیار طولانی است. اما این بُعد زمانی، هرچقدر هم که به گذشته بازگردد، به خودی خود، امتیاز ویژهای برای «کلینگری» به همراه نمیآورد. این بُعد به مورخان این امکان را میدهد تا مجموعهای از تغییر و تحولات پدیدهی مورد نظر را توصیف و تحلیل کنند - و بدین ترتیب، با استفاده از بُعد زمانی، یک دیدگاه مقایسهای ضمنی که برای غنای مفهوم یا مفاهیم بهکاررفته در تحلیل ضروری است را معرفی کنند - اما فراتر از این نمیتواند کاری از پیش ببرد. زمانمند بودن نمیتواند ما را به سوی آنچه وجود ندارد، هدایت کند: یعنی به سوی مفهومی که قادر به توضیح تمامی جنبههای موضوع مورد مطالعه باشد. دستیابی به یک علم جامع در باب جامعه همچنان هدف تمامی علوماجتماعی است، اما این علم نمیتواند «ماهیت» واقعی هیچیک از آنها را تشکیل دهد.»