تا دوران مدرن، ادغام کلیسا (یا مذهب دیگر) و دولت (یا زندگی سیاسی) امری بدیهی تلقی میشد. نظم سیاسی در اروپای مسیحی، اروپای پیش از مسیحیت و جهان عرب همیشه به یک دین رسمی گره خورده بود. اما از قرن هجدهم به بعد، برخی از کشورهای اروپایی شروع به ایجاد نظم سیاسی خود بر مبنای متفاوتی کردند. نه دین، بلکه حاکمیت قانون از طریق ارزشهای غیرمذهبیِ نهفته در قوانین اساسی، اساس برخی از کشورها شد - جنبشی که اکنون آن را سکولاریسم مینامیم. در برخی دیگر، سکولاریسم بالفعل پدیدار شد، زیرا ارزشهای سیاسی و قوانین مدنی و کیفری، پایه و اساس ادعایی خود را از یک دین مشترک به یک مبنای غیرمذهبی تغییر دادند. امروزه سکولاریسم به موضوعی داغ در بحثهای عمومی، سیاسی و مذهبی در سراسر جهان تبدیل شده است. این موضوع در تضاد بین جمهوریهای سکولار - از ایالات متحده تا هند - و چالشهایی که آنها از سیاستهای هویت مذهبیِ در حال ظهور با آن مواجه هستند؛ در چالشهایی که کشورهای مذهبی مانند کشورهای جهان عرب از سوی سکولارهای شورشی با آن مواجه هستند؛ و در کشورهایی مانند چین که در آن فراخوانها برای آزادی عقیده، جهانبینی غیرمذهبیِ تحمیلیِ دولت را به چالش میکشد، تجسم مییابد. در این مقدمه بسیار کوتاه، اندرو کاپسون داستان سکولاریسم را روایت میکند و به وقایع مهم تاریخ جهان، مانند گذار بزرگ اروپا از ارتدکس مذهبی به کثرتگرایی، مبارزه جهانی برای حقوق بشر و دموکراسی و ریشههای مدرنیته میپردازد. او همچنین نقش سکولاریسم را در پرداختن به برخی از بحثبرانگیزترین مسائل سیاسی و حقوقی زمان ما بررسی میکند: «کفر»، «ارتداد»، آزار و اذیت مذهبی، تبعیض مذهبی، مدارس مذهبی و آزادی عقیده و آزادی اندیشه در جهانی تقسیمشده.