آلکسویچ در روزگار رفته از فروپاشی شوروی و پیدایش روسیه جدید میگوید. از پیامدهای آن. از اعلام استقلالهای خونبار و جنگ بر سر تعیین مرزها و چهرههای گوناگون و زشتی که دیو جنگ به خودش میگیرد.
آلکسویچ در کتاب روزگار رفته، از زمان مرگ استالین تا فروپاشی شوروی را در مقالهها، خاطرات و داستانهایی واقعی به تفصیل تشریح کرده است. به طوری که خواننده در این جریان با او همراه میشود، همذاتپنداری میکند و تصاویری واضح، سرد و گاهی مایوسکننده از فرهنگ، مردم و سرزمین شوراها در ذهنش نقش میبندد. تصاویری از باور به اندیشهای محکوم به شکست، از مردمی معتقد تا سر حد مرگ و جنون، از بردگانی که به قول الکسوویچ از برده بودنشان خوشحال بودند و حتی شاید نمیدانستند که بردهاند. از بازی سیاست و ایدئولوژی و در یک کلمه از زندگی به سبک سوسیالیسم شوروی.
در کتاب روزگار رفته، آخرین سرخها، سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ، روزنامهنگار و نویسنده بلاروسی تاریخ «بومی» و «داخلی» سوسیالیسم را کنار هم گذاشته است